کـولـه اَم را پـر کـرده اَم
زده اَم بـه راهـی
که تـه اش
شــاید "تـو"یی بـاشی
کـه اول ِ هیچ قصــه ایی
... سهم ِ من نشـد !
بـاید بــروم
بـاید بزرگ شــوم
آنقـدر که تمـام ِ قصـه ها را
خـودم بنویســم
و جایت را با "یکی" بوده
داستـان عوض کنــم
و بنشینم ،
بخنــدم
به حماقت ِ شـاعرانی که
دل بستـه انـد به "یکی" نبـوده
داستـان هــا ...
آری ! بــاید بزرگ شــوم
بـاید عاشق شــومـ
بــاید بـروم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ ساعت 19:51 توسط ملیحه
|
اين بار حصار کلمات را مي شکنم